۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

نامگذاري مجدد تاريخ

در پادگان ها اصطلاح رايجي هست به اسم بگايي كه فقط در همين مكان به كار مي رود و هيچ وقت نشنيدم كه خارج از اين محيط آن را استفاده كنند. معني گسترده اي دارد اين كلمه. به هر عمل، احساس، رفتار و حتي تصوري كه باعث عذاب و دردسر شود مي گويند: " بگايي". جالب اين جاست كه همه ي افرادي كه در آن محيط شايد روزي ده بيست بار اين كلمه را به كار مي برند، به مجرد بيرون آمدن و جدا شدن از آن سيستم، كلمه را همان جا در محدوده ي معين خودش به حال خود رها مي كنند و مي روند پي زندگيشان. انگار كه وا‍ژه اي مناسكي يا آييني باشد.
گفتن ندارد كه در دفاع از توهمي به نام زندگي خصوصي، هركسي براي ديگري ، بگايي مي شود. هر قدر سعي كني بگايي ديگري نباشي، بالاخره يكجا دمل سرباز مي كند و متوجه مي شوي كه از همان آغاز درچارچوب بگايي قرار داشته اي. حتي مرگ هم، نوعي بگايي است كه ما در غياب خودمان به ديگران اعمال مي كنيم.
در تمام اين چند ماه اخير دقيقاً فقط چهار روز در خاطرم مانده كه در جمع آدم ها، در جمعي به نام مردم، هم احساس رهايي بود، هم احساس خاص بودن و يگانگي. طي آن چهار روز عملاً بگايي از زندگي روزمره رخت بربسته بود.وقتي تعبير مردم ناممكن بشود، زندگي صفت بگايي را براي خود بر مي گزيند. كه البته خودتان مي دانيد چيزي نگذشت كه بگايي متراكم و منسجم تري، به اين كلمه ي گم وگور تجسمي تازه بخشيد. تجسمي كه خود برامده از گم و گور شدن بود.
بگايي نه تاريخي مي شود و نه چيزي در حوزه ي امور فردي باقي مي ماند. بگايي حاصل حضور بازنمايي شده ي ديگري است. بگايي به عبارتي تصوير زندگي است.

۱ نظر:

  1. سلام. بي نام نشان زندگي مي كنيم حالا ديگر. ملال ما از آن جنس نيست كه به اتكايش رولان بارتي از دلمان متولد شود يا پروستي را بپروريم. لاجرم بگايي حس رهايي مي دهد به ما.اين حس دوگانه است. بدبختي اينجاست كه احساس رهايي در ان چهار روز نه به خاطر بوجود آمدن يك چيز كه به خاطر فقدان يك چيز است و آن چيز هم هيچ نيست جز بگايي. نه پويا. اينقدر به آرزوي نبودن تكيه كرده ايم كه دمار از گاه و بيگاه و بگا در آورده ايم. به ما سر بزن

    پاسخحذف